تبلیغات
رویای صورتی - شوق پرواز...
رویای صورتی
درباره وبلاگ


من آمده ام تا حرفی را بگویم و آن را خواهم گفت. اگر پیش از به زبان آوردن آن،مرگ مرا دریابد،فردا آن را بر زبان می آورد. زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب ابدیت پنهان نمی گذارد من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی زندگی کنم. من اینجایم ، زنده مردم نمی توانند مرا از زندگیم تبعید کنند.
اگر آنها چشمانم را درآورند من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش خواهم سپرد.
اگر آنها بخواهند مرا از شنیدن باز دارند ، من وجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت که آمیخته ای است از رایحه ی زیبایی و حلاوت نفس های عاشقان.
مدیر وبلاگ : رویای صورتی



.
نویسندگان
رویای صورتی (38)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
سه شنبه 25 مرداد 1390 :: نویسنده : رویای صورتی

دفتریادداشتمو خیلی وقت بود که کنار گذاشته بودم! یعنی اصلا فرصت نوشتنو نداشتم... یه وقتایی یه مطلبایی رو که دوست داشتم توش می نوشتم. امروز بعد از مدت ها که رفتم سراغش خوندم:

چه زیباست...

چه زیباست اگر قلبم ، پس از مرگم

بسان روزهای پیش از آن

در سینه ای کوبد پیام مهربانی را...

آن گاه که پرنده ی سپید روح مان عروج معنایش را جشن میگیرد ، آن گاه که قفل قفس سنگین چشم گشوده می شود تا برویم از آن بالاها نگاه کنیم به آن چه در زمین بجای گذاشته ایم، چقدر زیبا خواهد بود اگر آنقدر کاشته باشیم که سبزی و طراوت کاشته هامان ،پرنده ی روحمان را از آن بالا ها سرمست کند. آن جا دیگر پرهای زمینی مان بکار نمی آید. پس می توانیم آن ها را به کبوتران پرشکسته ی زمین قرض دهیم تا وقتی از آن بالاها نگاه کردیم زیبایی باغ مان با تحرک پرواز پرندگان ،با جست و نشست هاشان به این سو و آن سو دو چندان شود.

آن روز از آن بالا خواهیم شنید...

گرومپ...

گرومپ...

آری... این صدای قلب من است که در سینه ی آن پرنده ی کوچک ، شادمان می تپد...

آه ! که من امروز چقدر خوشحالم...




نوع مطلب :
برچسب ها :