تبلیغات
رویای صورتی - خاطره های یه ترم ترجمه...
رویای صورتی
درباره وبلاگ


من آمده ام تا حرفی را بگویم و آن را خواهم گفت. اگر پیش از به زبان آوردن آن،مرگ مرا دریابد،فردا آن را بر زبان می آورد. زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب ابدیت پنهان نمی گذارد من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی زندگی کنم. من اینجایم ، زنده مردم نمی توانند مرا از زندگیم تبعید کنند.
اگر آنها چشمانم را درآورند من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش خواهم سپرد.
اگر آنها بخواهند مرا از شنیدن باز دارند ، من وجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت که آمیخته ای است از رایحه ی زیبایی و حلاوت نفس های عاشقان.
مدیر وبلاگ : رویای صورتی



.
نویسندگان
رویای صورتی (38)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
چهارشنبه 8 تیر 1390 :: نویسنده : رویای صورتی

بالاخره این ترم هم به پایان رسید.... اولین ترمی بود که از دست دروس عمومی یه نفس راحت کشیدم.البته نه این که تموم شده باشن، نه! حالا در خدمتشون هستیم. ولی خوب در عوض همش ترجمه داشتیم.

ترجمه ی پیشرفته که بعد از یه ترم هنوز متوجه نشدیم پیشرفته یعنی چی!!!؟؟؟ من که چیز پیچیده ای تو متن هایی که خوندیم ندیدم جز اون روز طوفانی تو مسیراستخر ولچرزها که مشخص نشد زمستون بود، پاییز بود ....و رنگ پوست فونیکس که زرده ، برونزس یا به قول بعضی از مترجمان فرهیخته ی آینده "لایه ی زیرین پوستش به رنگ زرد سوخته بود!"  و اون جاده ی خاکی که مادر بزرگ اونقدر بچه رو محکم تو بغلش نگه داشته بود و با اون شکلکای مسخره می خواست به زور هم که شده بخندونه که فراموش کرده بود چند مایل از جاده گذشتن.حالا فکر کن تو این بنزین نیازی باید دور بزنن و برگردن.آه...(قسمت هایی از داستان هایی بود که تو کلاس ترجمه کردیم) تازه جالب تر هم میشه ترم آینده پیشرفته ی 2 داریم.خدا به خیر بگذرونه.....

ترجمه ادبی کلاسش ok بود...فقط افتخار آشنایی با یکی از اساتید ارجمند که شکسته نفسی فرموده واسم خود را دانشجو گذاشته و درجایگاه فقیرانه ی ما مینشست،رو داشتم. کافی بود استاد بخواد یه چیزی بگه، ادامه ی حرفاش با نظریات ایشون و البته " رفیقشون" تموم میشد. حیف شد ترم تموم شد ولی سعادت زیارت  به قول خودش "رفیقش" رو نداشتیم.

ترجمه اسلامی هم که قربونش استاد اونقدر رو پروژشون و ترجمه های متون اسلامی حساس بود که اواخر ترم دیگه واسه خودمون یه پا مترجم اسلامی شدیم .آربری ، پیکتال ،پالمر ،پیکتال ، شکیرو.... جلومون لنگ مینداختن. اولین ترمی بود که با این استاد کلاس داشتم، حجم کار کلاسیش زیاد بود و من عاشق همیچین کلاسی ام کلی چیز یاد گرفتم.

ترجمه متون مطبوعاتی هم که قبلا راجبش حرف زدم. امتحانش همین دیروز بود با بمب بارون پناهگاه قذافی و آدم ربایی الیزابت اسمارت تموم شد. البته هنوز ترم آینده ادامشو میخونیم فکر کنم تا قذافی رو زنده به گور نکنیم بیخیال نمیشیم. سوتی هاش که بماند...همین دیروز بعضی از بچه ها با اطمینان و البته اعتماد بنفس کاذب بهم میگفتن که چقدر ترجمه های حرفه ای نوشتن. البته زیاد جدی نگیرید چون طرابلس (پایتخت لیبی) رو تروپیل ترجمه کرده بودن.

ترجمه شفاهی و مقاله نویسی که بی خیال...

 SILENCE IS GOLDEN

خواندن متون مطبوعاتی  هم که همش یه ربع اول، جلوی در کلاس تشکیل می شد. وبیشتر درس صبر و استقامت بود. یاد گرفتیم که دیر رسیدن بهتر از به موقع رسیدن است. یه ربع آخر کلاس هم با حضور و غیاب میگذشت که هر جلسه مجبور بودیم چند نفری که تغییر سکشن داده بودیم دور استاد جمع بشیم و بگیم حضور سبزمان را ثبت بفرماید. نمیدونم چه اصراری داشت اسممونو از اول تو لیست این سکشن نمی نوشت که دیگه هر جلسه این کار تکراری رو نکنیم البته یادم رفت این به همون مقوله ی صبر برمیگرده. تازه استاد به این شرط قبول کرد تو این سکشن بمونم که اولین نفری باشم که خبر ارائه میده چون بچه ها دنبال یه  VICTIM  میگشتن تا ببینن اوضاع از چه قراره. که در اون موقع در کمال شهامت من رفتم و البته استاد خیلی از لهجه و تلفظم تجلیل کردن. تازه یه سرچ همگانی هم به راه افتاد واسه تلفظ درست فیبر،  که در اصل فایبره. از دیکشنری گوشی یکی از بچه ها که معلوم نبود امریکن پشتو بود یا بریتیش کهن ولی چون خودش اصرار داشت که درسته، ما هم در کمال احترام به نظرشون احترام گذاشتیم.

از درسای دیگه ، ترجمه ی مکاتبات و اسناد بود  که بچه ها تو ترجمه های فارسیشم مشکل داشتن و اون موقع خدا رو شکر کردم که زبان اصلی فارسی نشد! Thanks God

اصول روش تحقیق هم که نصف بچه ها خواب بودن و نصف دیگه مشغول اس ام اس فرستادن که نهایتا با تلنگر و تهدید استاد راهنمایی به سمت در کلاس، این مشکل هم بخیر گذشت...

به امید موفقیت روز افزون ...






نوع مطلب :
برچسب ها :