تبلیغات
رویای صورتی - فرار...
رویای صورتی
درباره وبلاگ


من آمده ام تا حرفی را بگویم و آن را خواهم گفت. اگر پیش از به زبان آوردن آن،مرگ مرا دریابد،فردا آن را بر زبان می آورد. زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب ابدیت پنهان نمی گذارد من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی زندگی کنم. من اینجایم ، زنده مردم نمی توانند مرا از زندگیم تبعید کنند.
اگر آنها چشمانم را درآورند من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش خواهم سپرد.
اگر آنها بخواهند مرا از شنیدن باز دارند ، من وجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت که آمیخته ای است از رایحه ی زیبایی و حلاوت نفس های عاشقان.
مدیر وبلاگ : رویای صورتی



.
نویسندگان
رویای صورتی (38)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
دوشنبه 22 فروردین 1390 :: نویسنده : رویای صورتی
امروز یه مطلب کوتاه خوندم به نظرم جالب اومددوست داشتم شما هم بخونید...

"از خود بیزار بود... همیشه از خودش فرار میکرد.یک روز میخواست به سرعت فرار کند،سرش به دیوار حقیقت برخورد کردتصمیم گرفت از این به بعد خود را اصلاح کند
چند ماه بعد در محل سخنرانی اش جای سوزن انداختن نبود.طرفدارانش معتقد بودند چون سخنانش از دل برمی آید، بر دل مینشیند"

چیزی که من از این داستان کوتاه برداشت کردم این بود که همیشه باید واقع بین بود
هیچ آدمی کامل نیست. بالاخره یه کوچولو ضعف تو همه ی افراد وجود داره.ولی اون چیزی که اهمیت داره اینه که بجای انکار اون ضعف (فرار کردن) به فکر اصلاح اون بود.اون وقته که آدم متوجه میشه که در حقیقت توانایی هاش بیشتر از ضعفاشه. وشاید این همون موفقیته
...
یه چیز دیگه این که گاهی آدما در مسیر زندگیشون یه نفر دیگه رو الگو قرار میدن وسعی میکنن تمام فعالیت های زندگیشون رو مثل اون فرد انجام بدن!(جریان طاووس و کپک) مدتی میگذره و متوجه میشن که اصلا خودشون نیستن و اون یه فرد دیگس که داره براشون تصمیم میگره
. اون وقته که باز فکر فرار به ذهنشون خطور میکنه. و شاید این فرار از خودشون نباشه!فرار از خودی باشه که دیگران براش رقم زدن

راستی شما چی برداشت میکنید؟؟؟







نوع مطلب :
برچسب ها :