تبلیغات
رویای صورتی - خداحافظ 89....
رویای صورتی
درباره وبلاگ


من آمده ام تا حرفی را بگویم و آن را خواهم گفت. اگر پیش از به زبان آوردن آن،مرگ مرا دریابد،فردا آن را بر زبان می آورد. زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب ابدیت پنهان نمی گذارد من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی زندگی کنم. من اینجایم ، زنده مردم نمی توانند مرا از زندگیم تبعید کنند.
اگر آنها چشمانم را درآورند من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش خواهم سپرد.
اگر آنها بخواهند مرا از شنیدن باز دارند ، من وجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت که آمیخته ای است از رایحه ی زیبایی و حلاوت نفس های عاشقان.
مدیر وبلاگ : رویای صورتی



.
نویسندگان
رویای صورتی (38)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
دوشنبه 23 اسفند 1389 :: نویسنده : رویای صورتی

چیزی به تموم شدن یه دفتر دیگه از خاطرات زندگیمون نمونده...سال 89 هم با همه ی خوبی ها و بدی هاش دیگه کم کم داره کوله بارشو جمع میکنه و راهی میشه تا به تاریخ ملحق بشه...

تو این سالی که گذشت چند روزشو شاد بودی و چند روز غمگین؟چند روز آفتابی داشتی و چند شب مهتابی؟به چند تا از آرزوهات رسیدی ،چند تا رو بی خیال شدی و چند تا رو سوژه ی سال 90 کردی؟

اصلا شمردی که چند تا دوست جدید پیدا کردی و یا نکنه اون چندتا رو هم از خودت رنجوندی؟ شد تو این سال  آخرای ماه با اونکه  پول تو جیبیت ته میکشید و از صفاسیتی همچین خبری نبود،وتازه یادت میومد که چقدر باباتو یا شایدم جیبشو دوست داشتی، واسه یه بارم که شده رفتی با همون  پول کم یکی از دوستای صمیمیتو به یه چیز کوچولو اگه شده حتی یه چای دعوت کنی و چند لحظه ای رو خوش بگذرونید و از با هم بودن لذت ببرید؟یادته اون روز که واسه رفتن به دانشگاه عجله داشتی با این حال اون پیر زن تنها رو با زنبیل سنگینش  که انگار بارضازاده میخواست کل بندازه،از خیابون گذروندی و چقدر تو دلت احساس غرور و خوشحالی کردی؟

همه گذشت و گذشت...حالا تو موندی وهمه ی خاطرات تلخ و شیرینش.که البته امیدوارم واسه شما همش خاطره های شیرین و صورتی باشه.....

به هر حال دوست صورتی عزیزم،گذشته ها گذشته ...بپا آینده از دستت نره.آینده ی روشنی  که  برای به دست آوردنش حتی حاضری امروزتو فدای تک تک ثانیه هاش کنی...

امسال منم، خاطره های زیادی داشتم.خاطره هایی که لحظه به لحظشون رو نمیتونم فراموش کنم...تلخی بعضیاشون هر چند سعی کردم ولی هیچ وقت فراموشم نمیشن ،تلخی لحظه هایی که  احساس لطیف صورتیم  رنگ می باخت، تلخی لحظه هایی که هزارتا حرف نگفته مثل بغض سنگینی تو گلوم، راه نفس کشیدنم رو سخت میکرد،ولی نمیشد اون بغض سنگینو بشکنمو دیگران گاهی اسم این سکوت رو خودخواهی گذاشتن،تلخی لحظه هایی که  تو تموم این سال هیچ وقت موفق نشدم بگم که....بی خیال! اصلا چه دلیلی داره آدم همش از تلخی هاش بگه.خوب همه ی آدما یه وقتایی تنهان،یه وقتایی خستن و یه وقتایی کلا خود درگیری دارن.اینطور نیست؟؟؟ دلیل نمیشه که همش زانوی غم بغل بگیرن و از تلخی هاشون بگن! پس شادی ها این وسط چه گناهی کردن!؟

ناگفته نماند خاطره های خوبم هم کم نبودن...مخصوصا کلاسای دانشگاه ،صدای خنده ی بچه ها، گوش نکردن به حرف استادا که همیشه از اول ترم یکدومشون میگفت "دوستان بخونن که مطالب جمع نشه واسه شب امتحان " و ما بی خیال فقط اون لحظه به لحن استاد میخندیدیم و تازه شب امتحانش فهمیدیم که چه حرف گهر باری زده بود!از اون گفتن و از ما نشنیدن بود. ولی خوب با این حال نمرم عالی شد.ازدواج  دو تا از دوستام که البته یکیشون چند روز دیگس.شروع ترم جدیدوبالاخره  پیچوندن کلاسا تا بعد از عید و ...

یاد تک تک لحظه هاش بخیر...به هر حال سال 89 که دیگه آفتاب لب بومه و میره...

 دوست صورتی مهربونم! امیدوارم سال جدید یه سال خوب  و خاص واست باشه... صمیمیت،سرور،صداقت،سربلندی،صفا،سخت کوشی وصورتی ترین لحظه ها هفت سین سفره ی سبز زندگیت و رسیدن به دوست داشتنی ترین رویاهات هدیه ی خدا به تو...

بیا به هم یه قول بدیم...سر سفره ی عید واسه شادی  و موفقیت هم دعا کنیم... پیشاپیش" آمین"

رویای صورتی .اسفند.1389






نوع مطلب :
برچسب ها :


نمایش نظرات 1 تا 30